دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 10 صفحه
با چنین نزدیکی دوریم دور.
قتی برگرداننده کتابی که در انگاشت خود همواره او را در حال دویدن به سوی حقیقت می بینی اینگونه با تو کلام می گوید که: «.
.
.
برای اولین بار نزدیکی را خواندم، دلم نمی خواست تمام شود و پس از خواندنش می خواستم همه را در لذتی که برده ام سهیم کنم.
»، از خود می پرسی: این چه کتابی است که اینگونه آن «پری جوینده حقیقت و عرفان» را به وجد آورده است که نمی خواهد فارسی زبانان، بی خبر از لذتی باشند که او خواهان قسمت کردن آن با دیگران است؟
به تعبیر حافظ: در پیالة این کتاب عکس رخ چه یاری را دیده است که نمی خواسته این نظاره به پایان برسد و مشقت ترجمه را بر خویش هموار کرده است؟
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما شادمان از حضور بازیگری توانمند در فضای فعالیت های روشنفکری، کتاب را می خری و با ولع آن را می خوانی.
کتاب تمام می شود و تأملات ابتدا می شوند.
از عنوان کتاب گرفته تا تحلیل های روان پزشکی که از شخصیت بیمار کتاب می تاب به عمل آورد ذهن مرا محاصره می کنند.
با خودت می گویی که «حنیف قریشی» چقدر هنرمندانه شخصیت بیمار مردی را در زیر نقاب یک لفاظی روشنفکری نهان کرده است : شخصیتی که بر این باور است که: « هیچ چیز به اندازة عشق شادی آور نیست.
» اما تمام جستجوهای او برای تجربة عشق در این خلاصه می شود که اعتراف کند: « دامن زن ها مثل پرده های تئاتر، کنجکاوی مرا تحریک می کرد و دلم می خواست بدانم زیر آنها چیست .
نوعی چشم انتظاری که امکان رسیدن به آن وجود داشت.
و این واسطه ای بود که بتوان به چیز دیگری رسید و این نمونه ای از افکار متعالی من بود.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 12 صفحه
تاریخ زبان فارسی.
زبان ایرانی.
دانشمندان زبان شناس قصد دارند که زبان های معاصر دنیا بر سه دسته است : آغاز - بخش یک هجایی (یک سیلابی) و این سوگند زبانها را زبانهای ریشگی نامند، زیرا لغات این زبانها فقط یک ریشه است که به اول یا پسین آن هجاهایی نیفزودهاند.
زبان چینی، آنامی و سیامی را از این تقسیم میدانند، در زبانهای ریشگی شمارهی لغتها اندک است، چنانکه گویند چینیان برای ذکر اندیشه خود ناگریزند لغات را بعد و قبل کنند یا مراد خویش را با تغییر لحن و آهنگ واژه بفهمانند.
دوم - بخش زبانهای ملتصق این زبانها یک هجایی نیست چه در لغات این زبان به اثناء اشتقاق هجاهایی بر ریشهی اصلی افزوده میشود ولی ریشهی اصلی از افزودن هجاها هیچگاه تغییر نمیکند و دست نمیخورد و هرچه بر او افزایند به پسین او پیوست میشود.
مردمی که زبانشان را ملتصق خوانند اینانند : 1- مردم اورال و آلتایی که شاخهای از نژاد زردپوست میباشند همانند مغولان و تاتاران و ترکان و مردم دونغوز و فین و ساموئید و اغلب ساکنان سیبریا و دشت قبچاق 2- مردم ژاپن و اهالی کره 3- دراوید و باسک از ملت هند 4- بومیان آمریکا 5- مردم نوبی (جنوب مصر در آفریقا) مردم هُوتْ تِنْ تُتْ ملت کافرْ و سیاه پوستان آفریقا 6- مردم استرالیا سوم - دسته زبانهای پیوندی، در این زبانها بر ریشه و مادهی لغات هجاهایی افزوده میشود اما نه تنها به پسین ریشه، بلکه به آخر و اول ریشه هم - سایر اینکه ریشهی لغت بر پرتو افزایش تغییر میکند، گویی که ریشه با آنچه بر وی افزوده شده است جوش خورده و پیوند مکشوف است - به خلاف زبان ملتصق که چون ریشه تغییر نمیکند هجاهایی که بر ریشه افزوده است مثل آن است که به ریشه چسبانده باشند نه با او ادامه باشد.
زبانهای پیوندی اینهاست : الف - زبانهای سامی مانند عبری، عربی و آرامی که بعد سُریانی نامیده شد، و در عهد قدیم زبانهای فنیقی و بابلی و آشوری و زبان ملت «قرطاجنه» که شعبه بودهاند از فنیقیان و زبان حیمری.
ب - زبانهای مردم هند و اروپایی به معنی اعم: آریاییان هند - آریاییان ایران - یونانیان - ایتالیاییان - مردا سِلْت (بومیان اروپایی غربی) ژرمنی (آلمان و آنگلوساکسون و ملت اسکاندیناوی) - لِتْ و لیتوانی و سلاو (که روس و سلاوهای شرقی اروپا و مردم بلغار و صرب و سایر سلاوهای بالکان باشند) علمای زبان شناسی برآنند که زبانهای تقسیم سوم از مراحل زبانهای تقسیم نخست و دوم در گذشته و پیشرفت کرده الی بدین درجه واصله است - یعنی این زبانها مستقلا در سیر تطور کمال یافته و به مرحلهای دریافتی است که اکنون مشاهده میکنیم و ما در این پاره به تفصیل گفتمان خواهیم کرد.
زبان پارسی فارسی زبانی است که امروز اغلب ملت ایران، افغانستان، تاجیکستان و قسمتی از هند، ترکستان، قفقاز و بین النهرین بدان زبان کلام میگویند، نامه مینویسند و سروده میسرایند.
تاریخ زبان ایران الی هفتصد سنه پیش از مسیح روشن و در دست است و متعلق به پیش نیز از روی آگاهیهای علمی سایر میدانیم که در سرزمین پهناور ایران - سرزمینی که از سوی خراسان (مشرق) به بی گمان تبت و ریگزار ترکستان چین و از جنوب شرقی به کشور پنجاب و از ظهر (جنوب) به سند و کنداب پارس و بحر عمان و از شمال به کشور سکاها و سارماتها (جنوبی روسیه امروز) تا دانوب و یونان و از مغرب به مملکت سوریه و دشت حجاز و یمن میپیوست مردم به زبانی که ریشه و ریشه-بن-بیخ زبان امروز ماست سخن میگفتهاند.
زرتشت پیمبر ایرانی میگوید که ایرانیان از سرزمینی که «اَیْرانَ وَیجَ» اسم داشت و ویژهی ایرانیان بود، به سبب سرمای مشکل و پیدا آمدن ارواح اهریمنی مهاجرت کردند و به سرزمین ایران درآمدند.
دانشمندان سایر نیز دریافتهاند که طایفه ی «اَیْریا» از سرزمینی که مسقط الراس اصلی آنان بود برخاسته دسته جمعی به ایران، دسته جمعی به پنجاب و بعضی به اروپا شتافتهاند و در این کشورها به شغل کشاورزی و چوپانی پرداختهاند و زبان ملت ایران، هند و اروپا همه شاخههایی هستند که متعلق به بیخ صف و مفتوح هر شاخ شاخهی دیگر زده و هر شاخهبرگ و باری دیگرگون برآورده است.
اشتراک بگذارید:
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 12 صفحه
خیام سراینــــده ترانه هاى خیام؛ اثری از راستگو هدایت آنچه که اجمالا اشاره شد اثر میدهد که نفوذ فکر، خواست دلفریب، عقیده موشکاف، گستره قریحه، زیبائی بیان، صحت منطق، سرشاری تشبیهات سادة بیحشو و زوائد و مخصوصاً فرزانش و شیوه فکر خیام که به آهنگهای متنوع گویاست و با روح هر کس حرف میزند در میان فلاسفه و شعرای خیلی کمیاب مقام محترم و جداگانهای برای او احراز میکند.
رباعی کوچکترین وزن شعری است که انعکاس فکر شاعر را با معنی تمام برساند.
(در کتاب کریستنسن درباره رباعیات خیام (ص ۹۰) نوشته که رباعی وزن شعری کاملا ایرانی است و به عقیدة هارتمان رباعی ترانه نامیده میشده و اغلب به آواز میخواندهاند.
برساز ترانهای و پیشآور می.
(۱۱۶) در آینده اعراب این وزن را از فارسی تقلید کردند، این عقیده را لابد هارتمان از خواستن گفتة شمس قیس رازی راجع به رباعی پیدا کرده.
) هر شاعری خودش را موظف دانسته که در جزو اشعارش کم و بیش رباعی بگوید.
ولی خیام رباعی را به منتها درجة اعتبار و اهمیت رسانیده و این وزن ناچیز را انتخاب کرده، در صورتیکه افکار خودش را در نهایت زبردستی در آن گنجانیده است.
ترانههای خیام به قدری ساده، طبیعی و به زبان دلچسب ادبی و معمولی گفته شده که هر کسی را شیفته خواست و تشبیهات قشنگ آن مینماید، و از بهترین نمونههای سروده فارسی به آمار میآید.
خیام توان ادای مطلب را به اندازهای رسانیده که گیرندگی و تأثیر آن حتمی است و انسان به حیرت میافتد که یک عقیده فلسفی مهمی چگونه ممکن است در قالب یک رباعی بگنجد و چگونه میتوان چند رباعی گفت که از هر کدام یک فکر و فلسفة مستقل تماشا بشود و در عین حال با هم همآهنگ باشد.
این کشش و دلربائی فکر خیام است که ترانههای او را در دنیا سرشناس کرده، وزن ساده و مختصر شعری خیام خواننده را خسته نمیکند و به او فرصت فکر میدهد.
خیام در چامه غزل پیروی از هیچکس نمیکند.
زبان سادة او به کل اسرار صنعت خودش کاملا آگاه است و با کمال ایجاز، به بهترین طرزی شرح میدهد.