دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 13 صفحه
درباره محمدرضا شفیعى کدکنى.
محمدرضا شفیعى کدکنى .
شاعر ، ادبیات پژوه ، منتقد ادبى ،مصحح و مترجم.
متولد ۱۳۱۸ ، کدکن نیشابور تلمذ و شاگردى دروس حوزوى در پیشگاه بزرگانى چون ادیب نیشابورى دوم، میرزا هاشم قزوینى، آیت الله میلانى و برخى دیگر از علماى نامدار - دکتراى زبان وادبیات فارسى از دانشگاه تهران ۱۳۴۸- شاگردى بزرگانى چون بدیع الزمان فروزانفر، دکتر مینوى، دکتر على اکبر فیاض، احمدعلى رجایى بخارایى و غلامحسین یوسفى ، غلامحسین مصاحب و عباس زریاب خویى و .
.
.
- تدریس و تحقیق در دانشگاه هاى مختلف جهان از دسته انگلستان ، آمریکا ، ژاپن و .
.
- نخستین محققى که در دوره امروزی «بیدل دهلوى» را به جامعه ادبى معرفى نمود.
- نخستین محققى که در دوره امروزین «حزین لاهیجى» را به جامعه ادبى معرفى نمود.
- با تحلیل و تفسیر کتاب «الفصول» صورت واقعى کرامیه را به پژوهندگان ایران و ایرانیان شناساند.
- برخى از دفترهاى شعر او بر این پایه اند : زمزمه ها ، شبخوانى ، از زبان برگ ، در کوچه باغهاى نیشابور، از بودن و سرو
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و حاضر چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 25 صفحه
دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی.
شعر فارسى، به عنوان یکى از برجستهترین و گستردهترین آثار فرهنگِ بشرى، همواره موردِ ستایش آشنایانِ این وادى بوده است.
این شعر، همانگونه که در پهنه مفاهیم و معانى ویژگیهایى دارد که آن را از شعر دیگر ملل امتیاز مىبخشد، در قلمرو ساخت و صورت هم از بعضى خصایص برخوردار است که در ادبیّات جهان، یا بىهمانند است یا مواردِ مشابه بسیار کم دارد.
مثلاً ردیف ـ با وُسعتى که در چامه غزل فارسى دارد و با نقشِ خلاّقى که در تاریخِ شعرِ فارسى داشته است ـ در ادبیّات جهانى بىسابقه است.
بعضى دیگر از خصایص چامه غزل فارسى نیز مانند اگر داشته باشد، بسیار اندک است.
درین یادداشت به یکى دیگر از ویژگیهاى سروده فارسى مىپردازیم و آن مسأله «تخلّص» است که به این وسعت و شمول، که در شعرِ فارسى دیده مىشود، در شعرِ هیچ ملّتِ دیگرى ظاهراً دیده نشده است و اگر هم مصادیقى بتوان یافت در شعرِ زبانهائى است که تحتِ تأثیر شعرِ فارسى و آیینهاى آن پیمان داشتهاند و در حقیقت از درونِ این ادب و این ادبیّات نشأت یافتهاند مانندِ شعرِ ترکى و ازبکى و ترکمنى و اردو پشتو و دیگرِ شعرهاى آسیائى و همسایه.
درین یادداشت، غرضِ ما، بحث در ارتباط با زمینههاى روانشناسىِ تخلّصهاى شعر فارسى است اما مقدمةً یادآورى بعضى نکات عام را درین باره بىسود نمىدانیم، زیرا تاکنون گویا کسى به بحث درین باره نپرداخته است.
با ظهورِ نیمایوشیج و بالیدنِ شعرِ جدید پارسى، شاعرانِ "نوپیشه" modern از بسیارى رسوم و آدابِ سنّتىِ چامه غزل فارسى روىگردان شدند و یکى ازین سُنَّتها همین مسأله تخلّص بود.
در ذهنتان مجسم کنید اگر قرار بود براى اینهمه "شاعر"ى که این ایام در جراید "شعر" چاپ مىکنند، تخلّصِ غیر مکرّر، گزینش شود، بر سرِ تخلّصهایى از نوعِ "کفگیر" و "خربزه" هم دعوا راه مىافتاد الی چه رسد به تخلّصهاى شاعرانه و خوشاهنگى از نوعِ "امید" و "بهار" که البتّه کل مکرّرند.
ازین بابت هم باید سپاسگزارِ نیمایوشیج بود که شاعران را از قید تخلّص، مشابه بسیارى قیدهاى دیگر، گیرم این نامها، نامهایى طویل و طولانى و غیرشاعرانه باشد مثل مهدى اخوان ثالث یا محمدرضا شفیعى کدکنى یا پرویز ناتل خانلرى.
امّا گرفتارىِ تخلّص اگر براى شاعران نوپیشه حل شده است براى تذکرهنویسان و مورخانِ ادبیات ما هنوز حل نگردیده است، به همین دلیل شما مفتوح هم مهدى اخوان ثالث را باید در امید خراسانى بجویید و از گرفتاریهاى این مورّخان و تذکرهنویسان یکى هم این غالباً حاضر نیستند که در برابرِ اسم اصلى اینگونه افراد، اقلاً ارجاعى بدهند به آن تخلّص شعرى که "امیدِ خراسانى" است لغایت خواننده اگر جویاى احوال و یادگارها اخوان ثالث است در امید خراسانى آن را بیابد.
از کجا معلوم که کل خوانندگان از تخلّص شاعران، بویژه نوپردازان، آگاهی دارند و بر فرضِ اطلاع، در کل احوال نسبت به آن استشعار دارند.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 10 صفحه
دلایل اصلی ناکامی در یادگیری زبان.
بشر در هیچ دورهای این چنین با حجم انبوهی از دادهها و اطلاعات مواجه نبوده است.
سرگردانی انسان امروز، انتخابی مناسب از بین هزاران امکانی است که عمر کوتاهش را بر نمیتابد و این سرگردانی، در برگزیدن روشی مناسب برای یادگیری یک زبان بین المللی با گستره تولید جهانی، صد چندان شده است.
کتابها، فیلمهای صوتی - تصویری، کلاسهای آموزشی رسمی و غیر رسمی، نرم ابزارها و گستره گسترده اینترنت در کارند لغایت امر فراگیری یک زبان خارجی تحقق یابد.
آیا اشکال در سهم هوشی ما دانش آموزان و دانشجویان ایرانی است که با گذراندن بیش از ده سنه از دوران راهنمائی تا دانشگاه هنوز نتوانستهایم در مرز قابل قبولی زبان بیاموزیم؟
چرا ما دانش آموزان و دانشجویان ایرانی با گذراندن بیش از ده سال، از دوران دبیرستان الی دانشگاه، هنوز نتوانستهایم در کران قابل قبولی زبان بیاموزیم.
بدون شک اشکال در بهره هوشی و توانائیهای ما نیست بلکه مشکل در روشها و تکنولوژیهایی است که ما با استفاده از آنها سررسید بزرگی از زندگی خویش را از دست دادهایم.
عمدهترین دلایل ناکامی در فراگیری زبان در کشور ما بقرار زیر است: خوف ما همیشه زبان را درس مشکلی انگاشت می کردیم که باید آنرا آزمون دهیم و بدین دلیل هرگز فرصت استفاه از آنرا بصورتی نیافتیم که از آن لذت ببریم.
تکیه بر محیط مبتنی بر متن دنیای واقعی زبان، یک دنیای صوتی است.
در حالی که سیستم آموزشی ما، دنیایی مبتنی بر متن بوده است و این باعث میشد که مشکل تلفظ نیز بر مشکلات بیشمار ما افزوده شود.
بدلیل عدم زیستن در یک محیط واقعی صوتی با آن پرماسیدن بیگانگی میکنیم.
نتیجه این سیستم آموزشی در آرمانی ترین شرایط تربیت برگرداننده بود، نه کسی که با زبان بتواند بستگی برپا کند.
تکیه بر گرامر کاش ما زبان را با طریق کودکان یاد میگرفتیم که کمترین اهمیتی برای دستورات پیچیده زبان نمیدهند.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 24 صفحه
موضوع: دهخدا شاعر یا مدرس شعر؟
.
علی اکبر دهخدا در اواخر عمر به دوستی گفته بود من دعوی شاعری ندارم , اگر شعری گفته ام از روی تفنن بوده است ,ودوستانم در باب آنها قضاوت نمی کنند نمیدانم در واقع آنها را باید نظم خواندیا چامه غزل ؟
بدون شک این گمان از جانب کسی که طی سالها دسته عمده عمر خود را در مطالعه شعر پارسی به راز آورده است دیوانهای شاعران رابارها زیرورو کرده است برتعداد زیادی از آنها تعلیقات وملاحظات ادبی نوشته است مخصوصا از سوی کسی که در تصحیح قیاسی متون و پی بردن لطایف اشارات اقوال پیشینیان در عصر خود قولش کم و بیش حجت و قضاوتش غالبا مقبول شمرده می شده است جز تواضعی در خوریک محقق واقعی محجوب وعاری از ادعا نیست وکیست که نداند تفاوت بین چامه غزل واقعی وآنچه را در موعد ما مجرد سامان می خوانند ناچیز کسی به نکویی او درک می کرد وباز مختصر کسی ویژگیهای شعر راستین و دواعی و احوالی را که در وجود فوت شد کلام الهام برمی انگیزد وبه دانستن وتخیل وتشبیه وتصویر تبدیل می گردد یا به چهره داستان و تمثیل درمی آید واحساس و فکر رابه تصویر راستی انسانی مبدل می نماید به خوبی او می شناخت .
معهذا در او با فراگرفتن یی که به چامه غزل ونثر پارسی داشت وباآنکه درهر دو مقوله از بنیانگذارن تجدد محسوب می شداین اندازه تواضع وبی ادعایی و بزرگی هستی داشت که در باره کلام منظوم خود با همه پرتو های شعر راستین که درآن هست از اینکه آن را سروده بخواند یا نظم,محجوبانه دچار دودلی شود.
گفتن ندارد که اگر سامان آن نوع که در عصر ما گفته می شود سخنی است متضمن نوعی تعبیر ادبی که هر چند از وزن وقافیه و صنعت وتمام آنچه نما شعر را تحقق می دهد خالی نیست باری ویژگی گمان انگیزی ندارد وشورو حالی درآن نیست که بتواند آنرا به دیگری القا کند در این صورت کلام موزون دهخدا نظم مجرد نیست وبه رغم الفاظ مغلق وتعبیرات بیشتر نامانوس که ویژگی عمده اکثرآنهاست باز برای کسانی که به طرز بیان وآشنایی دارند هم گمان انگیز وهم متضمن بازآفرینی واقعیت است.
اما اینکه او دوست دارد واین دوستی شدنی است الی حدی برآمده از انس و عادتی دیرینه باشد به زبان قدما کلام بگوید ماده شعری را که در کلام او هست وبه مجرد تصویر مخیل محدود نیست بلکه تصویر درستی را هم در آفرینش ونقل داستان وتمثیل عرضه می نماید نیز نفی نمی کند.
واگر شاعری مجاز است بیننده خود را از بین کسانی که به زبان محاوره سخن می گویند انتخاب کند مانعی ندارد شاعر دیگر به هر جهت که هست مخاطب خویش را از بین کسانی برگزیندکه بازبان شاعران سابقه آشنایی دارند واحیانا می توانند آنچه را او جز با رمز واشارت خاص آن زبان نامانوس نمیتواند به ذکر آورد ودر جو آلوده به اغراض ومحیط خفگی آگند عصر خود از ایذای کژاندیشان وسخن چینی بدسگالان در امان بماند درک نمایند.
معهذا شک نیست که وقتی چامه سرا امروز روی کلام با جمعی اندک از خاص خلق دارد البته نباید از اینکهعام خلق او را چنانکه هست فهم نیمکنند ناخرسندی وشکایتگری تودگانه نشان دهد ویا کسانی را که برای جمعی انبوه تر وبیشتراز عام خلق سخن می گویند ولاجرم نام وآوازه یی بیشتر در سروده وشاعری به دست می آورند درخور طعن یا رشک بیابد.
حسن شغل دهخدا در یانب ود که در دوره یی از عمر عهد جوانی خود برای جمعی بیشتراز عام خلق سخن گفت ودر دوره یی دیگر اول کهولت اغلب برای جمعی معدود ودر هیچیک از دو دوره نه دعوی شاعری کرد نه کسانی را که طریق یی غیر از روش او داشتند درخور نقد یا رشک یافت .
جالب آن بود که در هر دو مورد تصویرآفرینی وخیال انگیزی در کلام اومنعکس بود آنچه می سرود حالی ودردی یااندیشه یی و واقعیتی رابه بیننده القا می کرد واو را تحت تاثیر قرار می داد و به هر حال دگرگون می کرد.
نه آیا نشان شعری راستین همین است وتفنن در طرز ذکر هم مانند تفنن در تصویر پردازی طریق یی است که شاعر بدان وسیله چیزی از ذوق وسلیقه شخصی خویش را بی آنکه بالضروره بین آن با جوهر چامه غزل همواره پیوند دقیقی هم هستی داشته باشد برمایه دانستن یا اندیشه وتخیل خویش می افزاید وآن را به سبک باره پسند خود در می آورد؟
در باره دهخدا جای این تاسف هست که اوضاع واحوال زمانه او را از کارگماری به سروده وشاعری بازداشت وبا وجود قریحه هنری جوشان وآفرینشگری که او داشت بی گمان حیف شد که به قول علامه قزوینی برخلاف آنچه ستایشگران وی آرزو داشتند (ذوالفقار علی درنیام) و(زبان دهخدا درکلام) ماند.
امانه اوقاتی که او آن را صرف چامه غزل وشاعری نکرد از او فوت شدونه از این معنی که زبانش در آنچه به کارشعرارتباط داشت بیشتر در کام ماند به جوهر شعری که در ذهن او موج می زد لطمه یی رسید.
در زمانی که به قول خود او بسیار بودند کسانی که می توانستند چنان شعر ونثری که او در عهد جوانی نشر کرد بنویسند او عمر گرانمایه را صرف کاری کرد که همت و حوصله یی را بیش ازآنکه در آن نوع کارها ضرورت داشت طلب می ارائه کرد او با توجه به آنکه درآن ایام قوم وکشوری که اوبه آنها عشق داشت از شاعری یا تحقیق درلغت وادب به کدامیک بیشتر نیاز مشکل دارد کارگماری به شاعری وبه روزنامه نگاری را که آن نوع شاعری را لازمه آن می یافت ترک کرد وبا حوصله یی مردانه وهمتی بی فتور بدانچه اغلب از نشر چند مجموعه شعر هر چند قشنگ وروان وآوازه انگیز به نزاکت وهنر کشور وقوم وی قدر وارج می داد دست زد وازوسوسه جاذبه انگیز شهرت وقبول عام که آن را در عهد جوانی خویش در مقالات موسوم به (چرند وپرند) ودر اشعاری نظیر(آکبلای)و(یادآر) آزموده بود خود را رهانید.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و حاضر چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 4 صفحه
دیوان محمد جمال الدین اصفهانی.
شرح حال جمال الدین اصفهانی: لقب وی جمال الدین و نامش محمد و نام پدر او عبدالرزاق است و در کتب تذکره نام و نسب او بهمین چهره آمده و برخی مواقع نیز فرنام او را بنام والد اصافه کرده و جمال الدین عبدالرزاق گفته اند.
بعضی از تذکره نویسان از این نکته غافل گردیده و لفظ جمال الدین را لقب و عبدالرزاق را اسم وی پنداشته اند وآن غلط است.
خاندان جمال الدین از طبقه فضلا و شعرا نبوده اند و جنانکه از اشعار وی و اشارات بعضی از تذکره نویسان مستفاد است او یا خاندانش به کار زرگری می پرداخته اند.
و او به گفته کمال الدین پسرش از دکان رخت زی مدرسه آورد.
جمال الدین از بزرگان شعرای اراک و کلام سرایان نامور قرن ششم است.
و اشعارش در بر گیرنده عمده فنون نظم از غزل و مدح وحکمت و وعظ می باشدو بیشتر لطیف و دلکش است و گاهی نیز مضامین دلپسند دارد.
وبا آنکه نتایج طبعش آب روانرا ماند وآثار تکلف در آنها کمتر محسوس است از تاثیر قواعد شیوایی و صناعت سازی اندیشه هم عاطل نیست.
وبا آن کل دقائق به سهولت عبارت و سادگی ترکیب ممتاز است او در فن چکامه سخیف ویژه ندارد و اغلب قصائد وی به دنباله روی سنایی و در طریقه ای همانند برویه انوری یا مسعود سعد سروده شده و به پایه قصائد آنان نرسیده است.
وبخصوص چند چکامه که در جواب و به دنباله روی پاره ای از چکامه های سنایی سامان کرده با همه رنج خاطر و تعب روان چه از نظر اندیشه و پای بست، مضامین و از چه حیث اسلوب از سنایی بدور افتاده اگر چه این هر دو استاد در انتقاد زندگانی و دنیا پرستان هم فکر و هم آوازند.
و در آن تقدیر که به پیروی انوری چامه غزل است ملاحات و ظرافات بسیار بکار اسیر و در روانی لفظ و صراحت اندیشه از انوری برتر است.
غزلهای وی در رده اول از غزلیات آن عصر است معانی لطیف و الفاظ نرم و دلاویز در بر دارد.