دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 5 صفحه
زندگی حجتالاسلام پیشوا محمد غزالی به سال ۴۵۰ هجری قمری در توس (طوس) از اعمال خراسان دیده به دانشمند گشود، دوران کودکی وتعالیم در زادگاه خویش فرا گرفت.
پدرش مردی از صالحان سررسید خویش بود که از رشتن پشم ، گذاران زندگی میکرد.
آنچه میرشت در دکانی در بازار پشم فروشان میفروخت و بدین سبب او را غزالی میگفتند.
پدر امام محمد غزالی اهل ورع و پرهیز بود و بیشتر در مجالس فقیهان حضور مییافت.
دو پسر داشت: محمد و احمد.
این دو هنوز خردسال بودند که او از دانشمند رخت بربست.
طبق وصیت وی، پسرانش را به احد از دوستانش که ابوحامد ستوده تر بن محمد الراذکانی اسم داشت و صوفی مسلک بود سپردند.
آن فوت شد نیز به وصیت عمل کرد تا آنگاه که میراث پدر به فرجام رسید.
روزی به آنها گفت: «هر چه از پدر برای شما باقیمانده در وجه شما بکار بردم.
من مردی فقیر هستم و از دارایی بی نصیب، اکنون باید برای تحصیل فقه به مدرسهای بروید لغایت با آنچه به عنوان ماهیانه میگیرید، نانی بدست آورید که مرا دشوار کیسه تهی است».
محمد و برادرش ستوده تر ناگزیر به یگانه از مدارس طلاب در نیشابور رفتند و به تحصیل ادامه دادند.
ابوحامد محمد غزالی بی اندازه باهوش و سریع ذهن بود.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
تعداد صفحات : 10 صفحه
سال شمار زندگی پروین.
25/2/1285 خورشیدی: تولد در تبریز.
1291: مهاجرت به تهران با خانواده.
1292: سرودن اولین اشعار.
1293: سرودن شعر به سبک انوری.
1303: فارغ التحصیل از مدرسه.
1303: ایراد خطابهی " زن و تاریخ".
1313: ازدواج با پسرعموی پدر ( همایون فال ).
1313: بازگشت به منزل پدر.
11/5/1314: جدایی از همسر.
1314: آغاز به کار در کتابخانهی دانشرای عالی.
1314: چاپ اول دیوان اشعار.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
تعداد صفحات : 14 صفحه
زندگینامه ی نیما یوشیج .
یوش؛ روستای کوچکی در دامنههای سرسبز البرز.
سال 1276 است و قاجارها دو دستی سلطنت را چسبیدهاند.
اگر چه تکانههای شدیدی در جریان است و عنقریب است که از دور خارج شوند.
انقلاب مشروطیت در راه است.
پاییز، آن قدر رنگ در طبیعت ریخته است که نخستین نگاههای «نوزاد» به جای گریه با حیرت همراه است.
اسمش را علی میگذارند؛ اولین پسر مردی شجاع و عصبانی و زنی اهل شعر و ادبیات.
پدر تار میزند و به شکار میرود و گاهی پسر خردش را جلوی خودش، بر اسب مینشاند و به کوه میزند: «زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخیبانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق – قشلاق میکنند و شب بالای کوهها ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع میشوند.
» خواندن و نوشتن را نزد آخوند روستا میآموزد.
در سفری به تهران، به اصرار اقوام نزدیکش، در مدرسهی سن لویی نام نویسی میکند.
اما درس خواندنش تعریفی ندارد.
با بچهها درگیر میشود.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و حاضر چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 7 صفحه
خـاقـانـی، حکیم افضل الدین.
سال و محل تولد: 520 ه ق - شروان آذربایجان سال و محل وفات: 595 ه ق حکیم افضل الدین بدیل بن علی خاقانی ملقب به حسان العجم چامه سرا و سخنسرای بزرگ ایرانی و ازقصیدهگویان درجه اول قرن ششم هجری در سال 520 ه.
ق در شروان آذربایجان تولد یافت.
پدر وی نجیب الدین علی مروی نجار بود و مادرش نیز از خانوادههای عیسوی آن ولایت به آمار میرفت که به اسلام گرویده بود.
روزگار کودکی شاعر مشهور توأم با سختی و معیشت بود و پس از مرگ زود هنگام پدرش تحت حمایت والده و عمویش کافی الدین عمر بن عثمان که طیبب و فیلسوف بود درآمد.
خاقانی از کودکی دارای هوش واستعداد شگرفی بود و همین استعداد و ذکاوت توجه عمویش را به او معطوف ساخت و در کنف حمایت وی به تحصیل دانشهای متداول روزگار خویش از ادبیات عرب و فارسی و حدیث و منطق و فلسفه و قرآن پرداخت و گذشته از عمو و پسر عموی دانشمندش از بزرگانی همچون ابوالعلاء گنجوی(1) شاعر دربار شرو انشاه نیز بهرهها آموخت.
تحصیل گسترده همه شاخههای علوم که در ظرف چند سال بطول انجامید در روحیه و یادگارها افضل الدین اثرات عمیقی بر جای گذاشت و هنوز جوانی بیش فقدان که با کمک ابوالعلاء گنجوی به دربار خاقان اکبر فخرالدین منوچهر شروانشاه (از شاهان محلی غرب ایران که باج گزار سلجوقیان عراق بود) راه یافت و در زمره شاعران چیرهدست دیار خویش جای گرفت.
خاقانی پس از جای گرفتن در دربار شروانشاه تخلص پیشین خود، حقایقی، را به کناری نهاد و به افتخار آن پادشاه خود را خاقانی خواند.
این دوران، عصر شکوه و رونق سراینــــده جوان بود چرا که ابوالعلاء گنجوی نیز که شیفته کمالات شاگرد خود شده بود دختر خوش را به او داد و سعی کرد جایگاه چامه سرا جوان را در دربار شروانشاه مستحکم سازد.
خاقانی در دوره اقامت خویش در دربار منوچهر شروان شاه صلههای هنگفت و جایزههای گرانبهایی از آن پادشاه دریافت نمود ولی چندی نگذشت که در نشان سعایت بدخواهان و حسادت پدرزنش ابوالعلاء گنجوی، شاعر از اقامت در دربار شاه و مداحی و تملق گویی که چندان با مذاق او سازگار فقدان دلتنگ و ملول گشت و با وجود مخالفت شروان شاه، به شوق دیدار بزرگان علم و ادب سایر دیار و عرضه هنر و استعداد خویش به دربار سایر شاهان ایران زمین بویژه در مشرق ایران رهسپار ری و خراسان گشت.
(2) خاقانی پس از ورود به ری مدتی را در این شهر سپری ارائه کرد و در حالی که سودای پیوستن به دربار سلطان سنجر پادشاه بزرگ سلجوقی را داشت با شنیدن تازه فرو پاشیدن امپراطوری سلجوقیان بدست ترکان غز ناامید و مغموم به شروان بازگشت.
با این حال رجعت به میهن چندان میل و رغبت او را برنینگیخت بویژه که بین او و والد زنش نیز کدورتی سخت حاصل شده بود و دو طرف به هجو یکدیگر پرداخته بودند.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
تعداد صفحات : 19 صفحه
زین العابدین مراغه ای از: سیاحت نامه ابراهیم بیک.
.
.
.
.
.
.
باری، فردای آن روز به عزم سیاحت تبریز حاضر شدیم .
رفتیم تا اسب کرایه کرده حرکت کنیم .
مکاری دیده، اسب خواستیم .
گفت باید چهار روز صبر کنید .
ده پانزده نفر مسافر دیگر نیز هست با ایشان متفقا برویم .