دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و حاضر چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 27 صفحه
"فارس" در لغت.
چند سالی ست که کلمه و مفهوم «فارس» در بازار اهل سیاست و نظریه پردازان بخشی از طیف «چپ» دگماتیک (۱) و نیزبسیاری از نژادپرستان و قبیله گرایان ایرانی رونق مکشوف و در استادی های «فکر» سازی و نظریهء پردازی آنان از اهمیت اخص ای برخوردار گشته و به نغمهء ناسازِپرطنین وهیاهویی بدل شده است.
تا آنجا که بسیاری از آنان پای بست، تئوری های ایران گریزو تفرقه افکن خود را بر ِتفسیرهای مجعول و مقلوبی از این مفهوم برقرار می دارند که بنا بر علت های سیاسی خاص و درجهت منافع و اغراض و امیالِ توان های خارجی و برخی دول همسایه طی سالیان طویل ، بیرون از مرزهای ایران تدارک دیده شده و در سرزمین ما پراکنده و گسترش می شود! مرد با نامحرمان چون بندی است ای بسا هندو و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان پس زبان محرمی خود دیگر است همدلی از همزبانی خوشتر است جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی این تفسیر از واژه و مفهوم «فارس» می کوشد الی نخست زبان فراقومی ، فرانژادی وفراملی فارسی را به فارسی زبانان ایران معاصر منتسب و منحصر کند و نقش و اهمیت ، فرهنگی و هویت ساز و پیوند تقسیم ِِاین زبان رادر تاریخ درازدامن کشور ما ، درمیان اقوام وتیره های گوناگونِ ایرانی نادیده انگاشته و آن را هم پهنا با سایر زبان ها و لهجه ها و خرده زبان های رایج درایران فرا نماید.
و بدین گونه پارسی گویان ایران را «ملت» یا «قوم» ویژه ای به اسم «قوم فارس» یا «ملت فارس» بنامد، لغایت از این طریق بتواند، تئوری های دشمن ساخته و زنگار زده ای که ایران را کشوری «کثیرالملّه» می خوانند و مدعی وجود «ستم ملی» ازسوی «ملت بیدادگر فارس» برضد «ملت های ستم دیده و متعدد ساکن ایران» هستند، اعتبار بخشید ه ودر جهت تحقق اهداف آشکار و پنهان و صدساله برخی همسایگان طمعکاربه پیشه اندازد و برای خواسته ها چرند آلود ِبرخی خردباختگان، یا مزدبگیران سیاسی دستگاه نظری فراهم سازد وهم عنان با برنامه ها و امیال قدرتهای بدسگال جهانی و تحریکات بین الملی ، برای اقداماتِ تفرقه افکن و آشوب انگیزداخلی مشروعیت حقوقی و انسانی تدارک بیند! از این رو روشنگری و کالبدشناسی ِحقیقت این مفهوم و بسیاری ازمفاهیم ِقلب شده و تحریف گشتهء دیگر،از نظرگاه تاریخی و فرهنگی ، بیش تر ازهمیشه به ضرورتی فوری بدل شده است .
خاصه در این زمانهء غوغا و در این ایام ِسیاه ، که «حکومت ابلیسی فقهای شیعه» (۲) ، ایرانیت و هویت و نزاکت و میراثِ گذشته تاریخ درازدامن ِکشور ما را بی شرمانه درحلقهء هجوم ِانواع گرگ ها «به امانِ خدا» رها کرده است.
امیدوارم که دانشوران و محققان اهل فن، چنان که لایق است دراین مقوله بکوشند ، باشد الی به یاری هشدار ، خورشیدِ واقعیت از نگاه جوانان این حد و بوم رخ نپوشد و در میانی ته نشین و لجنی که خودرایی دینی حاکم در فضای ذهنی و فرهنگی ایرانیان پراکنده است مدفون نماند و دروغ و دغلی که با هزار تأسف به مذهب مختار ومسلط جامعهء ما مبدل شده است ، به اخوت ها و همبستگی های هزاران سالهء اقوام ِایرانی گزند نرساند! این اصطلاح ِ«فارس» که به مُسامحه یا به عمد به جای «فارسی زبان» به پیشه می رود، بسیار مورد پروا وعنایت ویژه برخی نظریه پردازان بوده و ستون فقرات نظریه ایست که می کوشد لغایت همهء کسانی را که به پارسی سخن می گویند، زیر پرچم ِ ِ«قوم» یا «ملّتِ» گزیده تر ای احد آورد و آنان را« قوم فارس » یا«ملتِ فارس» بنامد الی بر بنیاد ِآن بتواند گویندگان زبان ها ومتکلمین به دیگر گویش های رایج در سرزمین ایران را در برابر وی قرار داده و هستی «ملت های بیداد دیده» را در این کشور به اثبات برساند! حال آنکه واژه «فارس»، در تاریخ و در ادبیاتِ فارسیِ۱۱۰۰ سالهء ایران ، هرگز به معنای «فارسی زبانان» به کار نرفته است! در طول سده ها، سرزمین های ایران و هند و آسیای مرکزی و آسیایِ صغیرــ از مرزِ چین گرفته تا کرانه های شرقی اروپا ــ گاهواره و میزبان و پناهگاهِ زبان پارسی بوده و طیّ دوران های متمادی و مُستمرّمردم ِبیشماری ازاقوام و نژادهای متنوع به زبان ِفارسی یا دری متکلّم بوده اند و رفتار و روحیات و فرهنگشان با این زبان گره خورده و در این زبان تبلور یافته است .
همواره و در همهء این سرزمین ها کلام گویان ِبه زبانِ فارسی را نه «فارس» ، بلکه «فارسی زبان» یا «پارسی گو» نامیده اند! (۳) کلمهء «فارس» در مفهوم ِسیاسی اش وهمراه با بارتبلیغاتی خاصی که برآن تعبیه شده و رایج کرده اند ، پدیده ای ست نو ظهور که عمری کمتر از صد سال دارد و ار دستگاه های تئوری سازی و دفاترِ ایدئولوزیکِ حزب کمونیستِ شوروی یا ازسوی تاریخ سازانِ و مردم تراشانِ نژاد پرست ِترکیهء آتاتورکی و نیز پان عربیست های بعثی یا ناصری به قصد ایجادِ تفرقه درمیانِ ملتِ ایران ایجاد شده و طی چندین دههء ماضی بی وقفه بر ضدّ منافع ِملی ِمردم ایران به شغل اسیر می شود ! این اصطلاح را خصوصاً در مقابلِ اصطلاح ِ« ترک» پیمان می دهند و از «ترک» هم نه ترک زبان، بلکه «قوم ِترک» و «ملّت ِترک» مراد می کنند، حال آنکه واژهء «ترک» در ایران به معنای ترک زبان و متکلّم به زبانِ ترکی ست و نه ترک نژاد یا «ملیّت» یا «ملّتِ» ترک (۴).
بنا بر این، می باید به کاربرد ریزبین ِاین کلمه توجه کرد و همواره در عقیده داشت که کلمهء «فارس» درطول ِتاریخ ِایران ، به دو مفهوم به کار رفته است ، پیش درآمد در مفهوم ِ تاریخی اش و آن اشاره به یکتا از اقوامِ ایرانِی ساکنِ جنوبِ ایران یعنی قومِ «پارس» است که معرّبِ آن می شود «فارس» و از این تیره ، دو خاندانِ بزرگ ، در ایران ِپیش از اسلام به شاهنشاهی دریافتی اند ، یکتا هخامنشیان و دیگری ساسانیان.
(۵) مفهوم ِمصطلح ِدوم ، کاربُردِ جغرافیائی ِاین کلمه است و آن : منطقهء وسیعی ست که قسمتی ازجنوب و جنوبِ باختریِ کشورِ ایران را شامل است و تقریباً از یازده سده پیش از میلادِ مسیح محل سکنای رشید ترین طوایفِ آریایی به نامِ «پارس» بوده و به همین فراخور به «پارس» یا «فارس» موسوم گردیده است(۶) این واژه برخی مواقع به سراسرِ خاکِ ایران نیزاطلاق می شده است.
صورتی از این واژه را که در زبانِ انگلیسی از اصل ِیونانی گرفته اند ، به جای لغتِ ایران به کار می برند والبته کاربرد رسمی این وازه به جای کلمهِ «ایران» از سوی کشورهای بیگانه ، به درخواستِ دولتِ ایران در زمانِ حکومت رضا شاهِ پهلوی از رواج افتاده است.
پس «فارس» یا «پارس» ، نه اسم یک « ملت» یا یک « قوم» ، بلکه تنها ، نام یگانه از استانهای جنوبی ایران است و نیز نام ِخلیجی است که سرزمین های جنوبی ایران را به دریای عمّان و اقیانوس ِهند پیوند می دهد.
کلمهء «فارس»، هیچگاه به گویندگان و متکلمین ِبه زبان ِدری اطلاق نشده و هیچ سندِ تاریخی و ادبی ِمعتبری در جهتِ اثباتِ چنین ادعایی نمی طاقت یافت! بعد فارس یا پارس ، نه نام ِِقومی یا زبانی ِساکنین ایالت ِجنوبی ایران ، بلکه تنها «نام ِجغرافیایی ِ» این منطقه است.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و حاضر چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 39 صفحه
حکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی سرشناس به فردوسی.
(حدود ۳۲۹ لغایت نزدیک ۴۱۰ هجری قمری)، چامه سرا حماسهسرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین پرتو حماسی فارسی است و طولانیترین منظومه به زبان پارسی تا موعد خود بوده است.
او را از بزرگترین شاعران فارسیگو دانستهاند.
زندگی در مورد زندگی فردوسی افسانههای فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد.
یکی این که به دلیل محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به انگیزه شیعه بودنش، در قرنهای نخست بعد از فرجام عمرش کمتر در باره او تألیف شده است، و سایر این که به علت محبوب بودن اشعارش در بین ملت عادی، شاهنامهخوانها مجبور شدهاند برای زندگی او که باره پرسشهای کنجکاوانهٔ مردم قرار داشته است، داستانهایی سرِهم کنند زایش بنا به عقیده پژوهشگران امروزی، فردوسی در نزدیک سال ۳۲۹ هجری قمری در روستای باژ در تقرب توس (نام شهر) در خراسان متولد شد.
استدلالی که منجر به استنباط سنه ۳۲۹ شده است چامه غزل پایین است که محققان بیت آخر را اشاره براوو توان رسیدن پادشاه محمود غزنوی در سنه ۳۸۷ قمری میدانند: بدانگه که بُد سنه پنجاه و هشت نوانتر شدم چون جوانی گذشت [.
.
.
] فریدون بیداردل زنده شد زمین و سررسید قبل او بنده شد و از این که فردوسی در سال ۳۸۷ پنجاه و هشت ساله بوده است نتیجه میگیرند او در حدود سال ۳۲۹ متولد شده است.
تولد فردوسی را نظامی عروضی، که نخستین کسی است که دربارهٔ فردوسی نوشته است، در ده «باز» نوشته است که معرب «پاژ» است.
منابع جدیدتر به روستاهای «شاداب» و «رزان» نیز اشاره کردهاند که محققان امروزی این ادعاها را قابل اعتنا نمیدانند.
پاژ امروزه در استان خراسان ایران و در ۱۵ کیلومتری شمال مشهد قرار دارد.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و حاضر چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 7 صفحه
فردوسی و سلطان محمود .
به نظر من این که میگویند پادشاه محمود فردوسی را تشویق به سرودن شاهنامه کرد و برای فردوسی توسی پاداش تعیین کرده بود که در برابر هر بیت شاهنامه یک سکه به او بدهد داستانی بیش نیست.
فردوسی سرودن شاهنامه را در موعد سامانیان و به خاطر عشقش به نزاکت ایران نخست کرد نه در سررسید غزنویان و به تشویق سلطان محمود و به خاطر دستمزد.
بر پایهی گفتهی خویش فردوسی شاهنامه در سنه ۴۰۰ ق.
به پایان رسیده:ز هجرت شده پنج هشتاد بار ---------- به اسم جهانداور کردگارو میدانیم که سرودن شاهنامه نزدیک ۳۰ سنه طول کشیده است:بسی رنج بردم در این سال سی ---------- عجم زنده کردم بدین پارسیبنابراین اگر ۳۰ را از ۴۰۰ ناچیز کنیم میشود ۳۷۰ قمری.
محمود غزنوی در سنه ۳۶۰ ق.
/۹۷۱ م.
زاده شد و در سال ۳۸۷ ق.
/۹۹۷ م.
به حکومت رسید.
یعنی وقتی فردوسی کار شاهنامه را شروع کرد پادشاه محمود طفل ۱۰ سالهای بیش نبود و وقتی محمود بعد از شکست دادن دوست بزرگترش به قدرت قبض ۱۸ سال از شروع شغل شاهنامه ماضی بود.
با این حساب تعیین مستمری برای فردوسی از سوی محمود غزنوی چندان بخردانه به نظر نمیرسد.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و حاضر چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 17 صفحه
فروغ فرخزاد.
کودکی و نوجوانی فروغ فرخزاد در ۱۵ دی، ۱۳۱۳ در یک خانواده میانه با هفت بچه به جهان آمد، پدرش یک افسر خودکامه ارتش رضاخانی بود که در کودتای رضاخان نقش داشت اما بر خلاف اخلاق ارتشی و مستبدش علاقه خاصی به شعر داشت و در انفرادی خویش با اشعار حافظ و سعدی خلوت میکرد و فروغ با شور تمام به اشعاری که پدر میخواند گوش میداد.
و همین نقطه آغاز شاعری فروغ بود، او شعر سرودن را از نوجوانی آغاز کرد.
و در نقاشی استعداد خاصی داشت.
خانواده فروغ خانوادهای بسته و مردسالار بود.
فروغ در سن 15 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت.
در ۲۹ خرداد،۱۳۳۱ فقط فرزندش کامیار متولد شد.
و بعد از آن روزهای سختی را گذراند و زیاد زود از شوهرش جدا شد.
سرودن چامه غزل نخستین گردآور سروده فروغ فرخزاد برده اسم دارد که در سال ۱۳۳۱ منتشر شد.
این گردآور مشتمل بر ... ۴۴ تکه شعر است.
دومین گردآور شعرهای فروغ دیوار است که در سال ۱۳۳۵ چاپ شد.
سومین گردآور شعرهای او با نام عصیان در سنه ۱۳۳۶ چاپ شد.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 16 صفحه
قصه وقصه پردازی درمثنوی مولوی.
ورت زیبای ظاهرهیچ نیست ای اخ سیرت زیبا بیار مثنوی ، شاهکار عرفانی سده هفتم واز ستونهای چهارگانه ادب فارسی ، ازمعدود نشانه ها یست که درعین دیرینگی ، ازبسیاری جوانب کماکان تازگی وطراوت خود را حفظ نموده است .
زبان راوی ، سادگی وبی پیرایگی لفظی ، معنی ژرف وسهل وممتنع ، بکارگیری قصه وثمیل وبه تبع آن ، دانشمند شمول بودن این شاهکار جاوید نزاکت پارسی بدان تازگی بخشیده است که آنرا از بسیاری جوانب از جمله درساختار داستانی قابل بررسی ساخته است .
دراین نوشتار بانگاهی کلی به داستانهای مثنوی ، به بیان گونه ادبی داستان ها ، ذکر برخی ویژگیهای ساختاری وبالاخره بررسی اهم عناصرداستانی درآنها خواهیم پرداخت .
1-موضوع داستان های مثنوی: داستانها ازدیدگاه درونمایه ، موضوع وروح حاکم برآنها ، گونه ها گوناگونی می یابند که از آن میان است ؛ داستانهای واقعی ، داستانهای تمثیلی ، داستانهای رمزی ، داستانهای طنزآمیز ، داستانهای وهمی – جادویی، داستانهای رئالیسم جادویی ، داستانهای حادثه پردازانه ، داستانهای عاشقانه ، داستانهای عارفانه ، داستانهای سیاسی – اجتماعی ، داستانهای اساطیری ، داستانهای حماسی ، داستانهای عامیانه ، داستانهای رزمی ، داستانهای حکمی – اخلاقی ، داستانهای فلسفی ، داستانهای قرآنی وداستانهای دینی .
از این میان ، داستان های مثنوی عمدتا حول محورچهارموضوع ؛ یعنی قصه های عارفانه ، قصه های حکمی، قصه های قرآنی وقصه های تمثیلی می گردد .
بیشتر قصه های مثنوی از جنبه ای عرفانی سرشار است .
شاعر قصه را ن از جهت ارائه گونه وشیوه پرداخت داستان بلکه باعنایت به لایه های پنهانی داستان ومفاهیم عرفانی آن سروده است .
دراین معنی قصه دارای یک روح ویک جسم است ، جسم آن مرئی وروح آن مخفی ودیرباب است وبه آسانی دریافت نمی شود : گربگویم شمه ای زان نغمها جانها سربرزنند از دخمها گوش را نزدیک کن کان دورنیست لیک نقل آن بتودستورنیست (دفتر نخست ، بیتهای 1982 و 1929) [1] ولی ازسوی دیگر ، مولانا راست که : ‹‹ آنچه یافت می نشوند آنم آرزوست ›› وبدین ترتیب درغالب قصه های مثنوی بنحوی به معنی مقصود نیز اشاره رفته است اما این اشاره درقصه های حکمی وتعلیمی بسی واضحتر ودست یافتنی تر از قصه های عرفانی است ؛ برای نمونه درقصه ‹‹ پیرچنگی ›› (دفتر اول ،بیتهای 1950-1913)که ازجمله داستان های عرفانی به آمار می آید ، پیری چنگ زن بسبب آنکه درپایان عمر نمایشی بی خریدارمانده است ، به قبرستان رفته وبا گریه وزاری بردرگاه خداوند چنگ می نوازد وچون خداوند حاجت اورا روا می گرداند ،چنگ را به هدف توبه فرو می شکند .
عمر خلیفه ، بعنوان مراد ومرشد از او می خواهد که گریه وتوبه رانیز ترک گوید وبه مقام استغراق درآید واوچنین می کند .
دراین قصه که بر‹‹ حجاب نور›› عقیده دارد ، فهم معنای عرفانی ، راحت نیست ؛ چنگ (وسیله پروا قلبی پیربه خداوند ) خود حجاب درک حق است وشکستن آن وسپس گریه وزاری بدرگاه حق که خویش کشف حجاب است درمقامی بالاتر ، حجاب محسوب گردیده وترک آن بایسته است .
بدین ترتیب ، درک مقام استغراق عارف واصل حتی برای مولوی نیزغیر دست یافتنی می نماید: حیرتی آمد درونش آن سررسید من نمی دانم ، تومی دانی بگو! (دفتراول ،بیتهای 2210و 2211) برخی داستان های مثنوی جنبه حکمی وتعلیمی دارند .