دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 16 صفحه
شعر زبان سعدى و زبان چامه غزل حافظ یان غزل هاى سعدى و حافظ تفاوت هاى فراوان به چشم مى خورد.
این تفاوت ها یا ریشه در معنا و مضمون آن ها دارند، یا در عقیده گاه آن ها، یا در طرز تلقى، یا ساخت و پرداخت ادبى و یا زبان و شیوه تصادف با آن.
طرح و تحلیل هر یک از این تفاوت ها در جا و مجال خود، بى شک، از آنگونه کارهاى ضرورى است که، اگر هنوز به درستى انجام نشده است، باید روزى صورت گیرد.
در اینجا، من فقط به یک تفاوت از آن میان مى پردازم و مى کوشم دلیل هستی همان یک تفاوت را الی مى توانم پیدا کنم و اهمیت آن را آشکار سازم.
تفاوت مزبور در فاصله اى است که میان صورت نما غزل هاى این دو سراینــــده از یک طرف و معنا و پیام آن ها از طرف دیگر مشاهده مى شود.
توجه به این اختلاف در فاصله چهره و محتوى از آن رو مهم است که مستقیماً به درک و التذاذ هنرى، از جمله از نشانه ها سعدى و حافظ، مربوط مى شود: لغایت ما از صورت غزل هاى این دو سراینــــده به محتوى و پیام آن ها نرسیم، نمى توانیم به درک و التذاذ هنرى از آن ها بدان نوع که باید دست یابیم.
واقعیت این است که فاصله صورت و محتوى در غزل هاى سعدى عموماً بسیار کوتاه تر از آن است که در غزل هاى حافظ دیده مى شود.
در نتیجه، درک و التذاذ هنرى از غزل هاى سعدى بسیار زودتر نصیب ما مى شود تا از غزل هاى حافظ.
بگذارید بحث را با یک مثال پیگیری کنیم تا نکته هر چه صریح تر شود.
در این مثال یک پاره از غزل سعدى را با یک پاره از غزل حافظ مى سنجیم1: 1) خوش مى روى به فقط لاشه ها فداى جانت *** مدهوش مى گذارى یاران مهربانت آئینه اى طلب کن تا روى خود ببینى *** و ز حسن خویش بماند انگشت در دهانت قصد شکار دارى یا رخداد بستان *** عزمى در سرت باید لغایت مى کشد عنانت.
.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 9 صفحه
همیشگی همیشه ها.
همیشه عصر چند شماره سار دور شدند از مدار حافظه کاج نیکی جسمانی درخت به جا ماند عفت اشراق روی شانه من ریخت حرف بزن، ای زن شبانه موعود! زیر همین شاخه های عاطفی باد کودکیم را به دست من بسپار در وسط این همیشه های سیاه حرف بزن، خواهر تکامل خوشرنگ! خون مرا پر کن از ملایمت هوش تپش مرا روی زبری نفس عشق فاش کن روی زمینهای محض راه برو لغایت صفای باغ اساطیر در لبه فرصت تلالو انگور حرف بزن، حوری تکلم بدوی! حرف مرا در مصب بعید عبارت هموار کن در همه ماسه های شوق کسالت حنجره آب را رواج بده پس دیشب شیرین پلک را روی چمنهای بی تموج ادراک پهن کن.
شعر «همیشه» سپهری، داستان غربت درگذشت است که در تنهایی حیات به فریاد آمده است و در برهوت وجود، زن، آن حوری تکلم بدمی را جستجو می کند الی به همراهی او در سمفونی جاودانه آفرینش سرود عشق را در «همیشگی همیشه ها» زمزمه کند.
.
.
.
جاری زمان، مشابه همیشه، در بستری از رنگها می خرامید.
.
.
هنوز در تاریکی بی پیش درآمد و پایان ازل، «دری در روشنایی نروییده بود»، سکوت سیاهی در رگ هستی می تپید.
کسی که فقط کس بود، زمانهای زمان، «کنار مشت خاک»، در دوردست خویش، اوج خود را گم کرده بود.
از لحظه پس می ترسید، به «تبسم پوشیده گیاهی» بر گوشه لبهایی شبیه بود که بوی ترانه ای گمشده می دادند، در دهلیزهای وجودش انتظاری سرگردان موج می خورد، دستهایش پر از بیهودگی جست و جو بود، پرماسیدن می کرد خوابی را میان علفها گم کرده است، انگشتانش به سوی هیچ می لغزیدند.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و حاضر چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 13 صفحه
شعر چیست ؟
« چامه غزل چیزی جز به موسیقی رسیدن کلام نیست »1 شعر زیبای آفرینی با زبان است2 زبان شعر زبان تازه نیست زبان برای سراینــــده قصد است نه وسیله و چامه سرا به یاری آن احساسات خویش را – که معمولاً احساسات کل انسانها نیز هست نسبت به واقعیات مسائل حیات زیبا اثر می دهد و زبان زیبای شعر که تجسم بخش عواطف سرشار شاعر درلحظات شوق و جذبه و ناخود آگاهی است در خواننده و شنونده همان شوق و حال سراینــــده را بر می انگیزد و در عواطف او نفوذ می کند.
شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است در زبان .
ساختار گرایان شعریت چامه غزل را در خویش ساخت زبان جستجو می کنند و معتقدند زبان سروده زبانی است توان متعارف و غریب همان که « آشنایی زدای » اصلاح شده است .
کار اصلی ادبیات آشنایی زدایی در زبان یا به قولی تهاجم سازمان یافته ، هنرمندانه و فرآورده خلاقیّت سراینــــده و ادیب علیه زبان خبر و بدیع و عجب انگیز ساختن زبان است .
با آشنایی زدایی واژه ها و قواعد زبان جانی پسین میگیرند.
بدیهی است که زیبایی زبان هم در چامه غزل است و هم در نثر ولی ترفندهای ادبی در چامه غزل بیشتر از نثر بکار می روند و همین ترفندها و آرایه های ادبی است که زبان را به سروده تبدیل می کنند .
این آرایه ها نخست همه بدیع نامیده می شوند بعدها بخشی از آنها که به بررسی شیوه های خیال انگیز (تشبیه ، استعاره ، مجاز ، کنایه ) می پرداخت از بدیع متمایز شد و در دانش دیگری به نام بیان جای گرفت .
بخشی دیگر که در سخن گفتن به مقتضای حال برای دخالت در نفوس و عقول از آنها بهرهگیری می شد در علم معانی مورد بررسی قرار گرفت و دیگر فنون شاعری منحصر به علم بدیع گردید.
واژه بدیع در لغت به ((معنی نو آیین))، ((نو پدید)) و ((نو آورده)) است 1 و در زبان سخندانان دانش آرایه های کلام است .
و معتقدند که زیبایی دانش بدیع آرایشی و عرضی است .
جناب دکتر وحیدیان معتقدند این عقیده صحیح نیست زیرا همه آرایه های بدیعی جنبه آرایشی ندارند و ارزشهای آنها یکسان نیست و آنها را به چند بخش طبقه بندی نموده اند .
1- آنها که زیبایی ذاتی دارند مشابه تضاد ، غلو و … 2- آنها که زیبایی آرایشی دارند همانند جناس و سجع و عکس و … 3- آنها که بدون آرایه ها و ترفند های زیبایی آفرین ، زیبا نیستند مانند سوال و پاسخ ، حسن آگاه ، حسن مقطع و … 4- بعضی از ترفند ها که گرچه زیبایی دارند زیبایی آنها مشخص نمی شوند مگر تصادفی همانند ذو بحرین « در میان مباحثی که در شهریگری اسلامی نام علوم شیوایی به خویش گرفته است .
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و حاضر چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 39 صفحه
دانشگاه آزاد اسلامی شعرای اپیکور چه کسانی هستند و تفکرات آنها چیست؟
فردوسی و نوعی فلسفه اپیکوری:.
فردوسی یک نوع عدم تعلق به دنیا و نوعی فلسفه اپیکوری متعالی دارد که به «پندهای سلیمان» میماند و ارزشهای جاودانی شاعر، که همراه با عواطف انساندوستانه و نرمی طبع خاص و با ترکیبی زیبا و جالب در شاهنامه به چشم میخورند، نشانه ها متفکران بزرگ هند را به یاد میآورد.
علاقه آرنولد به شاهنامه ، و به ویژه به داستان رستم و سهراب، ناشی از شرحی بود که سنت بوو بر ترجمة ژول مول از شاهنامه نوشت.
در اینجا، اشاره به برخی دیگر از مترجمان اروپایی شاهنامه بیفایده نیست.
سرویلیام جونزازاولین شرقشناسانی بود که به ترجمة داستان رستم وسهراب به سبک تراژدیهای یونانی روی آورد.
اندکی پس جوزف چمپیون (Joseph Champion) بخشهایی از پیش درآمد شاهنامه را به چامه غزل ترجمه کرد و به سال 1875 در کلکته به چاپ رسانید.
سبک شعری او بیشتر تقلیدی بود از شاعر بزرگ انگلیس الکساندر پوپ که ایلیاد هومر را به انگلیسی به نظم درآورده بود.
از مترجمان دیگر شاهنامه باید به جیمز اتکینسن اشاره کرد که بیشتر از چمپیون با ادبیات فارسی آشنایی داشت.
او در سال 1814 داستان «رستم و سهراب» را به انگلیسی به نظم درآورد و در 1832 نیز خلاصهای از شاهنامه را در ترکیبی از نظم و نثر به همان زبان ترجمه کرد.
اتکینسن همانند بسیاری از علاقهمندان به ادبیات شرق معتقد بود که «آثار بزرگ شرقی قابل پروا و از جهات گوناگون نظیر نشانه ها کلاسیک غرباند.
» از همین رو، وی به یافتن وجوه تشابه بین شاهنامه و نوشتهها و سرودههای کلاسیک اروپایی پرداخت.
به عنوان نمونه، ابیات زیر از شاهنامه را در وصف زیبایی تهمینه ترجمه کرده و همراه با شرح گستردهای دربارة نشانه ها مشابه شاعرانی چون هومر، ویرژیل، آناکرئون و شکسپیر انتشار دادهاست خیام نیشابوری : نکته’ دیگری که به نظر می رسد در مورد انسان گرائی فلسفی خیام قابل ذکر باشد، نقطه نظر اخلاقی اوست.
دسته بندی : تاریخ و ادبیات
فرمت فایل : Doc ( قابلیت ویرایش و حاضر چاپ ) Word
قسمتی از محتوی متن ...
تعداد صفحات : 6 صفحه
بنام خدا سید محمد حسین بهجت تبریزی مولود حاج میر آقا خشگنابی در سنه 1285 شمسی در تبریز به جهان آمد ، کودکی چامه سرا در قرئیه ( شنگول آباد ) و ( قیش قرشاق ) و ( خشگناب ) همهنگام با انقلاب تبریز علیه محمد شاه قاجار سپری شد.
شهریار در هفده سالگی به تهران آمد و تحسیلات متوسطه خویش را در ( دارلفنون ) به سپریدن رسانید و سپس وارد مدرسه طب شد ؛ اما پیش از فارق التحسیل شدن در این سلسله مدرسه را ترک گفت و به چامه غزل و شاعری روی آورد مدتی در بانک کشاورز و حرفه و هنر مشغول به شغل شد، اما از این کارها نیز گریخت چنانکه خود در شعری طنز آمیز گفته است: خدمت من اداره رفتن نیست مهمل گفتن و شنفتن نیست من به شغل حساب مرد نی ام بلکه به این حساب درگذشت نی ام شهریار از همان ابتدا کودکی با دیوان حافظ آشنا بود و چنان شیدا غز لیات او گردید که الی پسین عمر در غزلهایش دل آزرده از این چامه سرا بزررگ شیرازی بود البته غز لهای شهریار ویژگیهای برجسته ای دارد که سروده او را از آثار سایر غزلسرایان امروزی متمایز می کند او با بکارگیری تعابیر و اصطلاحات مردم کوچه و بازار و مسائل روز تازگی خاصی به غزلهایش دیتا است که گاه با زبان طنز آلودی که به طور یکباره در بین شعرهایش دیده می شود خواننده را بیاد غز لهای سعدی نیز می اندازد شهریار به غیر از غزل مثنویهای درخشانی دارد که اگر چه در حتماً غزلهایش از شهرت برخوردار نیستند ، اما از یادگارها براق سروده امروزین فارسی اند مثنوی هایی چون ( وصف تخت جمشید ) و (شرح 2 نیشابور ) و.
.
.
شهریار پیش درآمد ( بهجت ) تخلص می کرد اما بعد ها با استمداد از بالکن حافظ تخلص شهریار ر ابر اساس این بیت حافظ برای خویش بر گزید: اندوه ناآشنایی و غربت چو برنمی تابم به شهر خویش روم و شهریار خویش باشم این چامه سرا کبیر امروزین در عین حالا دلبسته سنتهای ادبی است ولی گرایشهای او به نوآوری ر انمی طاقت نادیده گرفت این نوآوریها را از چند دیدگاه می نا مورد رسیدگی قرار عدل پیش درآمد آنکه وی متاثر از نیما و افسانه او مثنویهایی چون هذیان دل و دو مرغ بهشتی ر امی سراید که حس نو جویی و خلاقیتهای شعری در آنها کاملا چشمگیر است و خود نشان علاقه او به شعری نو نیمایی است .
و سایر تصویر پردازی او از حیات امروزی و توجه او به حساسیت روزمره در سروده هایش است گاه مایه شده است که این نوع تصاویر او را از بیان اندیشه های عرافانی و افکار عرفانی مفتوح دارد طوری که در شعرهای عارفانه اش نیز گاه تصویرهایی از حیات زمین نمایان است شهریار علاوه بر شعرهای پارسی منظومه ای به زبان آذری دارد به نام حیدر بابا یه سلام که در نوع خود بی نظیر و از شاهکارهای اوست و تا کنون به چندین زبان زنده دنیا برگردان شده است سراینــــده در این منظومه علاوه بر فایده جویی از شعرهای عا میانه آذری وجه ادبی سروده فارسی را نیز در آن به کار گرفته است .
این منظومه از معصومیتهای از دست رفته ای سخن می گوید که در دوران کودکی هر انسانی وجود دارد و هم از این روست که این منظومه شدت عاطفی و کارایی گذار بر هر خواننده و شنونده ای است .
همچنین تجربه او در سروده نو با عنوان ( ای وای مادرم ) نیز از چنین حسهایی برخوردار است و از آثار خوب این شاعر به احصاییه می رود شهریار از دسته شاعرانی است که شهرت عجیبی در بین مردم دارد او شاعری است که شعرهایش مورد پسند ویژه و عام است و حتی کسان بی سواد و کم سواد نیز بیتهایی از او را از بر کرده و زمزمه می کنند شهریار احتمالاً شاعرترین چامه سرا معاثر باشد اما این نکته را نباید از نظر بعید داشت که وی گرچه گهگاه شعرهایش را به مقولات اجتماعی و سیاسی کشانده اما در این حیطه چندان کامیاب نبوده است اماشناخت او در مسائل مذهبی و عقیدتی در حد فوقانی است و از همین رو شعرهایی که در این گویه شعر از موفقترین و نامی ترین شعرهای شهریار است از قبیل ( علی ای همای رحمت ) و ( علی آن شیر خدا شاه عرب ) و .
.
.
شهریار در بیست و هفت شهریور 1367 خورشیدی چشم از دانشمند فرو تخت و بعد از هشتاد و سه سنه حیات شاعرانه پر بار و پر افتخار در مقبره الشعرای تبریز که مدفن بسیاری از شعرا و هنرمندان آن دیار است به خاک سپرده شد.
همای رحمت علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به سو افکندی کل سایه همارا دل اگر خدا شناسی کل علی بین به علی شناختم من به خدا سوگند خدا را والله که در دو جهان نشانه از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر این سحاب رحمت درون بباری نه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را بر وای گدای مسکین در منزل علی زن که نگین پادشاهی وهد از کر م وگدا را به جز از علی که گوید به پسر که آدمکش منی جون اسیر توست الان به اسیر کن به جز علی که آرد پسری ابولعجایب که دانش کند به دانشمند شدای کربلارا چو به برادر عهد بندد زمیان پاکبازان چو علی که می تواند که به سر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه آدمی توانمش گفت متحیرم چه نامم شبه ملک لافتی را به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت که ذلوی او غباری به من آر توتیا را به امید آنکه احتمالاً برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم کل سوز دل سیا را چو تویی قضا یگردان به دعای مستمندان که زجان ما بگردان ره آسیب خوراک را چه زنم چو نای هردم زنوای شور او دم که لسان غیب خوشتر بنواز این نوا را کل شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غصه دل به همنشین گفتن چه خوشست شهریار را (( شعرهای شهریار)) .